داکتر جلیله سلیمی

حضورت ظلمت ما میفروزد

شب تاریک یلدا میفروزد

تویی مادر تو تاج آفرینش

که مهرت ملک دلها میفروزد

دو دست مهربانت کیمیا است

تنت  موجود تنها  میفروزد

چراغ روشن هر خانه هستی

قرینت عمر ما را میفروزد

فقط آواز لالایی به طفلت

زمین را تا ثریا میفروزد

 



بستر و بالین خود را سنگ خارا کرده ام

لحظه های زندگی را غرق سودا کرده ام

هر کجا گل کاشتم خاری برون آمد پدید

شعر را آخر رفیق روز تنها کرده ام

هستیم در نیستی گم گشت در غوغای دهر

ساحل خود را فدای موج دریا کرده ام

از گلستان که خارش نیش جانم  بوده است

بوسه کردم خاک راهش ترک گلها کرده ام

ناله های آتشینم شعله گر میکشد

با غزل های ترم خاموش گرما کرده ام

 

 

 داکتر جلیله سلیمی  

 

 

 

بالا