

|
دخترا وصل تو خواهم/ كه تو با حال و صفايي.
نروم جز به ره تو/ عشق من را تو وفايي.
با كلام و گرمي خود/ ذهن و جسمم را غذاييبدون برگ قضايي/ توي اين عصر كذايي..
عهد ما آتش و باران/ دو دگر خاك و هوايي.
تو زمين و آسمانها/ ديهيم عشق را لوايي.
هوسهاي تو ملوسند/ چون هديه و صلايي
سرخ آتش شقايق / توي مرزهاي ولايي.
تو مريدي و مرادي/ تو رفيق و آشنايي.
نظرت بلند ابر ست-/ با مروت و غنايي.
دگمه تلفن همراه/ تو به انگشت بسايي.
با صداي نرم مهتاب/ توي ذهنم چه رسايي.
همه شب پرناز و عشوه/ با طراوت و عطايي
عطر مهتاب، بوته ي ياس/ در ظهورت بي خطايي.
دخترا دست به دستت/ كه تو آرام و بلايي.
در كلام، مهر و نازست-/ بر كمر باشد جلايي.
پس شيدايي هجرت / رام و رامش بودايي
توي حمام، بي ردايي / تو چه با ناز و ادايي.
سر سفره ي حضورت / برسم من به نوايي.
بعد از اين همه فراقت / نبود دور سوايي.
تو شليلي، تو هلويي/ تو همه دردم شفايي
شب و روزم پر زتو بُد/ که تو بی جور وجفايي.
گشنگي – بوي محبت / تنور داغ نانوايي
مزه و عطر حلوايي / آمالم را شنوايي.
هم ستاره، هم شهابي / نباشد بحث و دعوايي.
حضورت صدا و سودا / تن و جانم را ماوايي.
سينه ت قفس 2 قمری/ پر کمانه، انحنايی.
با زبان بدوی وحش/ پوست بر پوستم مانايی.
از 3 كافت، كام، اول/ آن 2 ديگر شور غايي.
بر لبت عناب و پسته/ وآن خمار قليايي.
گل پُر پَر ظرافت / لب من بر باقالايي.
موز و ليمو، عطر نافه/ روي قالي ناقلايي!
ببرم سوي تو دستي،/ زير گوشت با نوايي
گويمت اي نازنينم!/ كه تو من را روايي.
در پسين، دريا كناريم/ روي آب، موج طلايي.
بوسه بر لب تر تو/ با نياز، راز و لالايي.
در هوای آسمانی-/ ماکيان دريايی
خنده های پريانی/ در افق کهربايی.
دست من بر کمر تو/ تپش قلب، صدايي.
سر تو بر شانه ی من/ سايه هامان بی جدايی.
ميرويم دلداده، دلبر/ سوي خانه و سرايي.
وعده ي ديدار آتي/ تا دوباره پيشم آيي.
بیژن باران