داکتر بیژن باران

 

مناجات

            من با کمر تو در میان کردم دست./ پنداشتم اش که در میان چیزی هست. - حافظ   

دخترا وصل تو خواهم/ كه تو با حال و صفايي.

نروم جز به ره تو/ عشق من را تو وفايي.


با كلام و گرمي خود/ ذهن و جسمم را غذايي

بدون برگ قضايي/ توي اين عصر كذايي..

 

عهد ما آتش و باران/ دو دگر خاك و هوايي.

تو زمين و آسمانها/ ديهيم عشق را لوايي.

 

هوسهاي تو ملوسند/ چون هديه و صلايي

سرخ آتش شقايق / توي مرزهاي ولايي.

 

تو مريدي و مرادي/ تو رفيق و آشنايي.

نظرت بلند ابر ست-/ با مروت و غنايي.

 

دگمه تلفن همراه/ تو به انگشت بسايي.

با صداي نرم مهتاب/ توي ذهنم چه رسايي.

 

همه شب پرناز و عشوه/ با طراوت و عطايي

عطر مهتاب، بوته ي ياس/ در ظهورت بي خطايي.

 

دخترا دست به دستت/ كه تو آرام و بلايي.

در كلام، مهر و نازست-/ بر كمر باشد جلايي.

 

پس شيدايي هجرت / رام و رامش بودايي

توي حمام، بي ردايي / تو چه با ناز و ادايي.

 

سر سفره ي حضورت / برسم من به نوايي.

بعد از اين همه فراقت / نبود دور سوايي.

 

تو شليلي، تو هلويي/ تو همه دردم شفايي

شب و روزم پر زتو بُد/ که تو بی جور وجفايي.

 

گشنگي – بوي محبت / تنور داغ نانوايي

مزه و عطر حلوايي / آمالم را شنوايي.

 

هم ستاره، هم شهابي / نباشد بحث و دعوايي.

حضورت صدا و سودا / تن و جانم را ماوايي.

 

سينه ت قفس 2 قمری/ پر کمانه، انحنايی.

با زبان بدوی وحش/ پوست بر پوستم مانايی.

 

از 3 كافت، كام، اول/ آن 2 ديگر شور غايي.

بر لبت عناب و پسته/ وآن خمار قليايي.

 

گل پُر پَر ظرافت / لب من بر باقالايي.

موز و ليمو، عطر نافه/ روي قالي ناقلايي!

 

ببرم سوي تو دستي،/ زير گوشت با نوايي

گويمت اي نازنينم!/ كه تو من را روايي.

 

در پسين، دريا كناريم/ روي آب،  موج طلايي.

بوسه بر لب تر تو/ با نياز، راز و لالايي.

 

در هوای آسمانی-/ ماکيان دريايی

خنده های پريانی/ در افق کهربايی.

 

دست من بر کمر تو/ تپش قلب، صدايي.

سر تو بر شانه ی من/ سايه هامان بی جدايی.

 

ميرويم دلداده، دلبر/ سوي خانه و سرايي.

وعده ي ديدار آتي/ تا دوباره پيشم آيي.

 

بیژن باران