

ادامه از صفحهء اول
انواع. ظرف 2 هزار سال گذشته در شرق و عرب تعداد محرکه های انسان بقرار زیر نامبرده شده اند: عشق، لذت، اشتها، پریشانی، اندوه، محنت، اضطراب، هوی/هوس، تمنا، نفرت، الم، رنجش، حزن، فریبخوردگی، گمراهی، تفریح، گیجی، سرگرمی، اهانت، خرسندی، قناعت، خجالت، شرم، شور، هیجان، گناه، غرور، تفاخر، آسودگی، راحتی، فراغت، کمک، امداد، آسایش خاطر، تسکین، گره گشایی، ترمیم، تسکین، تحریک، خشنودی، خرسندی، رضایت، ارضاء، لذت حسی (پوست، بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی)، خنثی سازی، محرومیت، ناامیدی، عقیم گذاری، عدم ارضاء، بتنگ آمدن، محنت جدایی، غریبگی، انگیزش، تحریک، وابستگی، دلبستگی، التصاق، سرزنش، پند، نصیحت، تذکر، میهنپرستی، غریبی، ملالت، خستگی. در هر زبانی نام محرکه یا احساسی تعریف شده وجود دارد که در زبان دیگر برابر تک کلمه ای ندارد؛ باید عبارت یا ترکیب کلمات برای آن ساخت. نمونه: آمآه در ژاپنی احساس وابستگی مانند نوزاد به مادر، Schadenfreude در اروپایی احساس شادی از رنج کسی، پا-لنگ به چینی بمعنی ترس سرما در هوای گرم بخاطر ناچیزی ینگ در تعادل ین-ینگ فرد.
در ترکي براي بيان انواع درد ها ۲۶ کلمه بکار مي رود. هر کدام درد بخصوصي را بيان مي کند. ولي در فارسي بيش از ۵ يا ۶ کلمه وجود ندارد. براي دعوا و مرافعه، شکل و حالت ويژه آن، کلمات متعددي در ترکی هست که در فارسي محدود است. در ترکی براي بيان هيجانات قلب حدود ۳۱ کلمه موجود است که در فارسي بيش از ۵ تا نيست. براي بيان پخش و پلا شدن چيزي در ترکي ۱۵ کلمه و در فارسي ۵ تاست. http://www.solgunaz.com/literature/Persian-Turkish-difference.htm
در فارسی جن زدگی/ آل زدگی زائو بمعنی ترس از دور و بریها در یک فرد می اید که جن گیر آنرا زایل می کند، شیطانی بچه بمعنی بالا پایین پریدن و بدون آرامش و سکون، نظرزدن بمعنی مرضی خفیف داشتن که با تخم مرغ شکستن برطرف می شود . جن برابر پنهان آمده که جنین برای نطفه و جنت برای باغ مستور از درخت از مشتقات آن اند. ظاهر جن در استانهای مختلف بشکل گوناگون است. آنها شعوردار، سمدار، پشمآلو، مریی/نامریی ند که در خرابه ها زندگی می کنند. اصطلاحات فارسی با جن بقرار زیرند: قیافه مثه جن، تخم جن، مثه جن پیداش شد، جنی شدن، خباثت جن داشتن. ریشه شناسی جنده ملاحظه شود. یک کتاب چاپ سنگی از پدر بزرگم بما رسیده بود که متاسفانه از خانه ی ما در تهران در 1353 دزدیده شد. در آن تصویری قلمکار (مانند رسم فنی دبیرستانی که با خط و نقطه روی کاغذ کاهی) چاپ شده بود که هنوز بیاد دارم: در یک مربع باندازه کف دست بالغ موجودات متافیزیکی پهلوی هم ایستاده بودند. آنها سمدار، دمدار، بیمو، پشمالو، شاخدار، بیشاخ ولی همه لخت در هیبت انسان بودند. آلت تناسلیشان یا زیر مو پوشیده بود یا اصلن وجود نداشت. نامهایی که از آن کتاب بیادم مانده: آل، جن، پری، دیو، دواله پا است. ریشه شناسی تطبیقی anger انگلیسی/ اروپایی با واژه فارسی اوستایی انگره مینو /اهریمن که همیستار /مخالف سپنتامینو است، ردیابی شود.
در همه فرهنگها 6 محرکه ی اصلی مشترک بقرار زیرند: شادی، غم، شگفتی، انزجار، خشم، ترس. در اینجا کمی در باره این محرکه ها توضیح داده می شود. محرکه ها با حرکات بدنی (سر، دست، شانه) همراهند. تمایز محرکه از احساس و طیف تحت هر محرکه بحثی داغ و علمی است. محرکه های اصلی از نظر زیست شناسی ثابت، غریزی، درنتیجه مشترک بین همه انسانهایند. محرکه های فرعی و پیچیده مشتقات این 6 محرکه اصلی اند. سرخ شدن چهره از شرم نوع فرعی محرکه است. نظریه اکمن Ekman روانشناس قرن 20م، در تشابه با نظریه های داروین، این است که این 6 محرکه تابع فرهنگ بومی نبوده؛ بلکه در فرهنگهای بشری جهانشمول اند. هرکدام هم صورت فرد را تغییر می دهند. این تغییر قیافه را اکمن طبقه بندی کرده که از آن دروغگویی را هم می توان در صورت فرد مشاهده کرد. محرکه تحقیر، اهانت، خفت، خوار/ پست کردن نیز سیما/قیافه، بیان با چهره جهانشمول دارد. در دهه 90 قرن پیش، اکمن این لیست 6 تایی را با افزودن محرکه های مثبت به 15 تا رساند.
1- شادی طیف گسترده ایست که خرسندی، رضای خاطر، خوشی، سعادت، برکت، سرور، مسرت، حظ، خوشحالی، لذت، تفریح، شوق را شامل می شود. رویکردهای فلسفی، دینی، زیستشناسی، روانشناسی برای تعریف کردن ان بکار می رود. اندازه گیری شادی نیز طرق خود را دارد. شادترین کشور دانمارک است. رابطه شادی با مغز و مخدرات شادیزا از حیطه این جستار بیرون است. خنده/ گشادگی رو بازتاب کرداری شادی است.
خنده؛ بیرون آمدن ذهن از خود به بیرون از خود است. گذار برونرفت ذهن در استقبالی است که ذهن بهبیرون خود دارد. بهجت ذهن و گشایش آن، ذهن را متوجه غیرخود کرده و او را به سوی آن میکشاند. در این برونرفت، بهجت ذهن از غیر در لایههای درونی و بهواسطه آن انجام میگیرد. در اینجا، ذهن همانند همان کسی است که برعکس فعلیت قبلی، درها را بهروی خود میگشاید و با این واسطه از خود بیرون میآید. منبع زیر.
2- غم منشاهای گوناگون دارد: عدم تناسب، از دست دادن، ناامیدی، زیان، باخت، خسارت، فقدان، اتلاف، ضایعات، بیچارگی، درماندگی، ناگزیری، زله، فروماندگی. تاسف، بدبختی، سوگ، اندوه، حزن، مصیبت، غصه، رنجش، تهیدستی، نکبت مترادفات دیگر اند. مالیخولیا، سودازدگی، غمگینی، افسردگی عارضه های روحی اند. گریه/ بغض بازتاب کرداری غم است. قضاوت فرد غمگین نادقیقتر از فرد شاد است که این نادقیقی علل کارکردی، انگیزشی، قابلیتی دارد.گریه آسان و خنده سخت ایرانی با توجه به دوسوی گذار بین ذهن و عین قابل تفسیر است. گریه مبتنی بر حزنی است که ذهن بهوسیله آن، گذار درونرفت را انجام میدهد. در حزن بهوجود آمده، ذهن اندک اندک از جهان عینی به درون خود حرکت میکند و همانند کسی که درهای خانه را یکی پس از دیگری به روی خود میبندد، او نیز با لایههای درونی خود به قبض درونی خود فرو میرود. این گذار را میتوان گذار به خود نامید که ذهن در خود، به خود پناه میبرد. به این وسیله از آنچه وسیله حزن او شده، دوری میجوید. http://pishgo.wordpress.com/2008/06/24/%d9%81%d8%b6%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%b7%d8%a8%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%84%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%86%d8%af /
3- شگفتی مترادف تعجب، حیرت، غافلگیر، پیش بینی نشده، یکهو، از پشت/ خفا می باشد. جدیدن جشنهایی خانوادگی یا سرکار با نام surprise party متداول شده که صورت میهمانها و فرد عامل جشن در عکسهای مربوط به لحظه آغاز آن دیدنی و قابل غور اند.
4- مشمئز. مترادف انزجار، نفرت، مغایرت، ناسازگاری، نجس، نخوردنی، عفونی، ناپاک، آلوده، ناسالم، واگیر، فاسد کننده، مسری است. بیشتر در باره مزه بد بکار رفته؛ ولی دست زدن، دیدن، بوییدن را هم شامل می شود. انزجار بر عضلات صورت اثر می گذارد؛ منجر به افت ضربان قلب می شود.
5- خشم منجر به تندتر شدن ضربان قلب و افزایش فشار خون، مقدار ادرنالین adrenaline ، نورادرنالین noradrenaline در خون می شود. این 2 هورمون مربوط به غدد کلیه اند برای گریز یا گریبانگیری در برابر خظر یا درد. جدیدن در پزوهشهای آزمایشگاهی راه سومی هم افزوده شده: ارتباط گیری و چانه زدن با طرف مقابل که گویا در زنان اهمیت بیشتری دارد. آیا خشم بخشی از جنگ و حمله است یا محرکه ای منفصل از آنها؟ آیا در نبرد تن به تن رستم و سهراب، محرکه خشم هم وجود داشت؟ خشم از برآشفتگی، آزردگی، خراش، ناراحتی، سوزش، رنجش، دلخوری تا شدت عمل، دیوانگی، کف کردن، میل مفرط، خروشیدن، غضب، غیض، هتاکی، حمله، فحاشی، کتک، تهاجم، یورش، قتل را دربر می گیرد. خشم پوست چهره را برافروخته، اجزای بدن را در وضع آماده باش برای درگیری قرار می دهد. خشم باعث می شود که سیستم خودناظری در فرد مختل شود؛ کنترل از دست برود. چون انسان می تواند درد نزدیک را پس از آغاز درگیری در تخیل بیاوردف خود را آماده یورش کند. درآغاز با جرقه زنی این محرکه، حرکات و کلمات تحریک می شوند؛ نقطه انفجار را نزدیکتر می کنند. کمی پس از آغاز این محرکه، حالت بگو مگو، یکی به دو، فحاشی، پراندن، پرخاش، پرت کردن، هل دادن، بلندکردن صدا، نزاع، دعوا و مرافعه بخود می گیرد. خشم ناگهانی و کنترل نشده خطرناک است؛ ولی فروخوردن و جلوگیری از آنهم مسایل روانی خود را در پی دارد. شاید گرایش به خشم ارثی باشد. نیز نوش مشروبات الکلی آنرا سریعتر و شدیدتر می کند. علت آن معمولا در "آنچه برمن اتفاق افتاد" توضیح داده می شود. در این نوع جروبحث تمام کاسه کوزه ها سر طرف مقابل شکسته می شود؛ نقش خود فرد تمامن از حافظه پاک می شود. این بمعنای تحریک، دامن زدن، برانگیختن ، مرحله ای پیش از خشم است. در مرحله پس از خشم، حافظه زخمهای زبانی وارده از طرف مقابل را بیاد می آورد؛ گفتار، لحن، کردار خود را فراموش می کنند. گفتار و کردار طرف مقابل در ذهن او برای همیشه پررنگتر حک می شوند.
6- ترس مترادف وحشت، دهشت، اضطراب، دلهره، هراس، بیم، دستپاچه، هری ریختن قلب، توفکربودن، اشتیاق، نگرانی، دلواپسی، دلشوره، تشویش، تهدید است. ترس واکنش به تهدید/ خطر از بیرون بدن انسان است. اضطراب منشائ درونی/ ذهنی دارد؛ خطری تخیلی است که قابل کنترل، اجتناب پذیر نیست. اختلال روحی مربوط به ترس فوبیا، پارانویا، عدم اعتماد می باشد. ترس منجر به تند شدن ضربان قلب می شود. در برابر محرکه ترس، واکنش فرد فرار، گریز، اجتناب است. گاهی هم باعث خوابهای ترسناک و کابوس می شود. ترس با گناه و اعتقاد به متافیزیک نیز می تواند رابطه داشته باشد؛ پس ذهنی، تخیلی، غیرواقعی هم می تواند باشد.
