داکتر بیژن باران

بيا به باغ در پگاه!

بگو بكن مرا نگاه!

 

جويباران با ترانه ی گذران زمان

زير برگ‌ها با آوازی پر وجد، بلبلان

در قفای غزال‌ها، قمريان

با روبان آبی پاپيونی پرواز.

 

به زير درخت گيلاس بيا!

بلوز ليمويی بالا، شليته قاسم‌آبادي به‌پا.

 

بر هر گره‌اش گوش‌وار 2 قلوی سرخ

با طپش نبضش صمغ جاری در آوندها

سر بر آسمان آبی گرگ و ميش سحر

ريشه در خاك باستانی ميهن.

 

كفش بر كن و ز پا جدا

گذار بر فرش يشمی چمن پا!

 

با حاشيه معطر اطلسی و ياس

تعظيم صف كوكبان و اختران

و قامت رشيد گل آفتاب‌گردان-

زير سنگينی كلاه ملون‌شان.

 

من در انتظار تو ام، اما

در باغ زير گيلاس، تنها!

 
پشت به تنه سرد استوانه‌اش

در دست لاله و سوسن و گل سرخ

بر لب نام جادو و سكرآورت!

در قلب طپش عشق بی‌قرار.

 

دخيل بر اين مجموعه روا

با زوج طوق بازو و پا.

 

الوان نامرتب شليته بر چمن

كفش بلند پاشنه كرم كنار گل.

شلوارك و شلوار در نسيم

باغ در دوار رايحه تداوم حيات.

051103

 

بیژن باران

 

بالا